| اسپرمها |
|
|
|
دو تا اسپرم داشتن با هم حرف میزدن اولی به اون یكی میگه تو وقتی رفتی بیرون میخوای چه كاره بشی؟ اون یكی میگه دكتر! اولی هم میگه منم میخوام مهندس بشم! بالاخره روز موعود فرا میرسه و دستور میرسه كه همه اسپرم ها باید خارج بشن. همشون داشتن میدویدن كه برن بیرون كه یهو اون اسپرمه كه میخواسته دكتر بشه داد میزنه مهندس نرو نرو یارو داره جلق میزنه!
|